Category: شهید مطهری(ره)

ارزش خاص ده شب اول ماه ذی‌الحجه نزد اهل معنا

از نظر دستورهای اسلامی لااقل دو ده شب در سال هست که وضع خاصی دارند و عنایت خاصی به آنها هست. یکی ده شب اول ماه ذی‌الحجه است که می‌آید و می‌گذرد و ما اصلا احساس نمی‌کنیم که چنین ده شبی آمد و رفت. [ده شب دیگر، ده شب آخر ماه مبارک رمضان است].motahari5

موسی در اول ذی‌القعده به میقات الهی رفت و یک میقات و به اصطلاح یک نوع خلوت سی شبی با خدای خودش داشت، ولی مثل اینکه در آن سی شب نتوانست به پایان برساند، لذا تکمیل شد به ده شب دیگر و شد چهل شب، یک اربعین. آن ده شبی که با آن تکمیل شد، همین ده شب اول ذی‌الحجه بود.

در کتاب‌های دعا هم برای این شب‌ها آداب خاصی هست و اهل معنا معتقدند که در این شب‌ها آثار خاصی هست که در شب‌های دیگر نیست؛ یعنی اگر کسی به دستورهایی که در باره این شب‌ها رسیده عمل کند آثار خاصی دارد.

استاد مطهری، آشنایی با قرآن، ج۱۳، ص۶۷

زندگى باهمه شؤون و جلواتى که دارد،ذات احدیّت را به ما مى‏ نمایاند

دستگاه گیرنده فکرى ما خدا را با امورى مى‏ شناسد که مثل خودش ناقص و محدود است؛ خدا را با نورهایى مى‏ شناسد که در یک نقطه هست و در یک نقطه نیست، مثل حیات نبات و حیوان و شعورى که در یک نقطه مادّه پیدا مى ‏شود؛ خدا را به امورى مى‏ شناسد که در یک زمان هست و در یک زمان نیست، یعنى طلوع و غروب دارد.
خداوند را افعال و مخلوقاتى است؛ نورهایى است که آفریده اوست. آن نورها طلوع مى‏ کنند و غروب مى‏ کنند. خداوند خود را از راه نورهاى فعلى خود به ما مى‏ شناساند.
حیات و زندگى نور الهى است؛ نورى است که آن را بر مادّه ظلمانى بسط مى‏ دهد و سپس قبض مى‏ نماید:121601_907
* وَ إِنّا لَنَحْنُ نُحْیى وَ نُمیتُ وَ نَحْنُ الْوارِثونَ.
ماییم که نور حیات را به جهان مى‏ گسترانیم و پس مى‏ گیریم. همه چیز به ما بر مى‏ گردد. ما وارث همه چیز هستیم.
* یولِجُ اللَّیْلَ فِى النَّهارِ وَ یولِجُ النَّهارَ فِى اللَّیْلِ * یُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَىَّ * وَ هُوَ حَىٌّ لا یَموتُ * وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ»
شب را در روز فرو مى ‏برد و روز را در شب* زنده را از مرده بیرون مى‏ آورد و مرده را از زنده* و خودش زنده‏ اى است که موت در او راه ندارد؛ نورى است که غروب و افول ندارد* او بر هر چیز قادر و تواناست. ادامه نوشته

حب على یعنى عشق به یک روح متعادل متوازن

(انسان کامل) یعنى انسانى که در ناحیه روح در نهایت درجه زیباست. و همان‏طور که گفتیم زیبایى به همراه خودش جاذبه و کشش دارد، عشق‏ و طلب مى‏آفریند، حرکت مى‏آفریند، ستایش مى‏آفریند، چنانکه ما مى‏بینیم یکى از خصوصیات على علیه السلام آن عدل و توازن و هماهنگى کاملى است که در روح این انسان ملکوتى هست، انسانى است که از قدیم او را انسان کامل الصفات و جامع اضداد مى‏شناسند. صفى الدین حلّى مى‏گوید: جُمِعَتْ فى صِفاتِکَ الْاضْدادُ             وَ لِهذا عَزَّتْ لَکَ الْانْدادُn00006271-b

 در وجود تو اضداد یکجا جمع شده‏اند و به همین دلیل براى تو مانندها نمى‏توان پیدا کرد. و سیّد رضى راجع به سخن على علیه السلام مى‏گوید: سخنى چندجانبه است و در همه جوانب زیباست. در همه جوانب، على سخن گفته و زیبا گفته، چون روحش یک روح همه جانبه و به اصطلاح امروز یک روح چند بعدى است؛ نه تنها چند بعدى است، بلکه در عین چند بعدى بودن نوعى توازن و تناسب میان ابعاد مختلف آن برقرار است. این است که در روحها و عقلها جاى دارد. این دیگر مربوط به چشم یا گوش یا شامّه و یا ذائقه و به‏طور کلى مربوط به حس نیست، مربوط به روح انسان است. انسانها بدون اینکه بتوانند زیبایى على را تعریف کنند آن را درک مى‏کنند، و چون زیبایى کشش دارد مجذوب على مى‏شوند. چهارده قرن مى‏گذرد، قرنى نگذشته است که در آن على هزارها و بلکه میلیونها مجذوب و محب نداشته باشد. حب على چرا ایمان است؟ زیرا حب على یعنى عشق به یک روح متعادل متوازن، عشق به انسان کامل، عشق به کمال انسانیت، عشق به آنچه خدا و پیغمبر به آن دعوت مى‏کنند، و این شخص پرستى نیست، حتى شخص دوستى هم نیست، بالاتر از این است. آن که واقعاً على را دوست دارد، خودش را دارد ستایش مى‏کند که من درک مى‏کنم آن زیبایى خارق العاده آن روح بزرگ را، من درک مى‏کنم آن تعادل و توازن کامل را، من درک مى‏کنم معنى انسان کامل را. مردى که تاریخ زمان خودش او را بکلى مطرود و منکوب و مظلوم کرده است، باز مى‏بینیم بانگ ستایش اوست که از اعماق تاریخ این چهارده قرن برمى‏خیزد، نه تنها از زبان آنهایى که نامشان شیعه است بلکه از زبان اهل تسنن، و نه فقط از زبان مسلمین بلکه از زبان کافر، مسیحى و یهودى. هرکس که یک وجدانى دارد ستایشگر على واقع مى‏شود.

مجموعه ‏آثاراستادشهید مطهرى، ج‏۲۲، ص: ۳۷۳

وقتی که صدای وجدان شنیده نمیشود

آن کسى که در اخلاق، تکیه‏ اش روى وجدان فطرى انسانى است مى‏ گوید: در درون هر انسانى یک منادى مقدس اخلاق هست که انسان را به کارهاى نیک فرمان مى‏ دهد و از کارهاى زشت باز مى‏ دارد. این ندا که راست بگو و دروغ نگو، این ندا که امانت بورز و خیانت نکن، این ندا که ایثار کن، این ندا که انصاف داشته باش درباره خودت نسبت به دیگران، در درون هرکسى هست؛ فقط وقتى که نداها و غوغاهاى دیگر بلند است، انسان نداى وجدان خودش را نمى‏ شنود. motahari1

ادامه نوشته

خداشناسى خود به خود بر روى تمام شخصیت و روحیه و اخلاق و اعمال بشر اثر میگذارد.

  • خداشناسى خود به خود بر روى تمام شخصیت و روحیه و اخلاق و اعمال بشر اثر میگذارد.
  • این‏گونه ایستادن و ابراز داشتن، عبادت است و جز براى خدا جایز نیست؛ ولى این اظهار و ابراز ما تا چه اندازه داراى «صدق» است، یعنى ما در عمل تا چه اندازه قید تسلیم در برابر غیر خدا را رها کرده‏ ایم و در مقابل ذات او تسلیم محض هستیم.
  • برخى تا این حد پیش میروند که عملًا جز امر خدا بر وجود آنها حاکم نیست؛ از درون و برون، فرماندهى جز خدا ندارند.
  • رضاى خدا همان راهى است که انسان را به کمال واقعى خود میرساند.
  • یک نفر عبادتگر آنچه را در حال عبادت با خداى خویش در میان میگذارد، در متن زندگى آن را پیاده میکند و به مرحله «صدق» درمی‏آورد.
  • توحید اسلامى هیچ انگیزه‏اى غیر خدا را نمی پذیرد.
  • این‏که گفته می‏شود کار براى خدا یعنى کار براى خلق، راه خدا و خلق یکى است و براى خدا یعنى براى خلق، وگرنه کار براى خدا منهاى خلق آخوند بازى و صوفیگرى است، سخن نادرستى است.

121601_907

ادامه نوشته

Ver peliculas online